Showing posts with label Poem. Show all posts
Showing posts with label Poem. Show all posts

26 February 2014

سروده ها - ۵

نوشت:
در سر کوی تو چندان که نظر یاد کند
دل و دین است که بر یکدگر انداخته ای

نوشتم:
دین کجا بود؟ از آن روز که دیدم رخ یار
عقل و دین جمله فدای مه رویش کردم

12 May 2012

تقدیم به بهترین مادر دنیا


احساس تو را هیچ کجا قیمت نیست
در حضورت شید را فرصت تابیدن نیست 
مادرم، ای همه هستی من از بر تو
همچو تو زیور و زینت به همه عالم نیست


کادو دادن به پدر و مادرم همیشه سخت ترین کاری بوده که باید انجام می دادم. چون خوشبختانه هیچ وقت خودشون کم و کسری نداشتن و بالطبع گزینه ها برای سورپرایزشون کم بود.
امسال تصمیم گرفتم مثه قدیما واسه مامانم کاردستی درست کنم :)
یه کت قلاب بافی خریدم و روش رو با نگین کار کردم، کار دست خودم.
یه سرویس صدف و مروارید هم درست کردم ولی کامل نشده. یعنی تو ذهنم بود با همون سنگ های تزئینی لباس روش کار کنم که اصن خوب نشد. 
حالا فردا باید برم بازار ببینم چیزی پیدا میکنم یا نه.
یه کارت هم میگیرم همراه شعری که بالا نوشتم و واسه مامانم گفتم.
روز زن و ولادت حضرت زهرا رو به همه ی دوستای عزیزم تبریک میگم. 

25 October 2010

کار فرهنگی در مکانی علمی



02 June 2010

روز مادر

مامان خوبم
روزت مبارک
کلی دوست دارما.
ولی خوب چیکار کنم که هیچ جوره نمیتونم محبت هاتو جبران کنم؟
هی یه عالمه دوست دارم بچه خوفی باشم واستون، ولی مگه گولای این شیطون میذاره؟
نوشتم چون برام مهمی.
بازم بیشتر دوست دارم.
----------------------------------------------------
مربوط نوشت: کلا روز همه دوست دخترای عزیزم که اینجا رو میخونن مبارک.

شعر نوشت: بچه ها همه با هم و با صدای بلند بخونید:
مامان مهربونم،
برات آواز میخونم،
شعرای رنگی رنگی،
بلکه باهاش بخندی،
خنده ی تو یه دنیاست،
دنیایی بی کم و کاست،
هر جا باشی نوشته،
زیر پاهات بهشته،
مامان نازنینم،
قدر تو رو میدونم

مربوط به شعر نوشت: ریحانه، ۴ ساله از تهران D:

02 February 2010

سروده ها-۴

کاش میشد چشمه ای پر آب بود
مثل زلف حوریان پر تاب بود

کاش میشد در هجوم بیقرار دردها
همچو کودک، سر به بالین، خواب بود

13 January 2010

سروده ها-۳

ای کس که تو را یادم فراموش
لختی ست سپرده ام تو را گوش

گو دوری من بلای جان است
برگیر مرا میان در آغوش

19 December 2009

عشق

و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا که قلب من و قلب تو به اشتراک رسیدند...
--------------------------------------------------
مرجع نوشت: برگرفته از شعر قیصر، با کمی دخل و تصرف که میگوید:
و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من
آغاز میشود

13 September 2009

سروده ها-۱

ماه را باید دید،
که چه سان،
در تلالوکده ی شید بلند آسمان،
محو رخساره ی اوست.
عشق را باید چید،
ز خزان،
در هیاهوی بلند چکمه های باغبان،
هدیه اش داد به دوست.
کوهها را پیمود،
تا به اوج،
در تمنای هوای پاک و باران،
و خدا که پیش روست...
--------------------------------
تبریک نوشت: عزیزم، تولدت مبارک *-:
خودمطرح کنی نوشت: شعر رو خودم سروده بودم ها D: