Showing posts with label Feminism. Show all posts
Showing posts with label Feminism. Show all posts

02 August 2015

یعنی دیشب چه خوابی دیدم؟

امروز صبح که از خواب پا شدم خیلی جدی تصمیم گرفتم فردا روزی اگر بچه دار شدم تا قبل از تولدش جنسیتش رو نه خودم و نه هیچ کس دیگه* ندونه.
بچه ی من قراره هم عروسک داشته باشه و هم ماشین.
قراره هم آبی بپوشه، هم سبز، هم صورتی، هم قرمز.
دوست ندارم تا وقتی که بتونه درک کنه تفاوت های دختر و پسر رو، یاد گرفته باشه لیبل های دخترونه و پسرونه ی استریوتایپی روی هر چیزی بزنه.

09 March 2015

What a coincidence

Celebrating women's day with a painful menstruation.
Happy women's day.
Yeeeeeeeeeaaaay.

04 February 2013

از این حسم راضی ام :)

حس جدیدی است برایم.
اینکه رنگ های قرمز و صورتی و گل بهی و سرخابی و آلبالوئی و جگری و گوجه ای و یاسی و بنفش را دوست داشته باشم و این رنگ ها را به کمد لباس ها و کیف و کفش هایم راه بدهم. 

08 June 2012

روح خانه

وقتی‌ بعد از چند روزی که برگشتم خونه کلید رو انداختم و اومدم تو، خیلی‌ ذوق کردم از دیدن خونه ای‌ که در نبودم به همون تمیزی مونده که وقتی‌ بودم. حتی باید اعتراف کنم تمیزتر، چون قبل رفتنم خیلی فرصت آب و جارو نشد ولی علیرضا زحمتشو کشیده بود.
اما انگاری خونه یه چیزی کم داشت، یه چیزی که نبودنش رو حس میکردم. بلند شدم و رفتم سرک بکشم.
شاخه گلی رو که برام خریده بود و حالا خشک شده بود رو انداختم دور و گلدونشو شستم.
آب بمبوهام داشت تموم میشد. آبشون رو عوض کردم و برگاشون رو تو حموم شستم.
کاکتوسام هم خاکشون خشک شده بود و بهشون یه کم آب دادم.
رنگین کمان مثه قحطی زده ها حمله کرد به غذاهایی که براش ریختم.

بعدش میوه ها رو درآوردم و شستم و چیدم تو ظرف میوه و گذاشتم رو میز.
با اسپری خوشبو کننده بوی گلهای بهاری رو همه جای خونه پخش کردم.
حالا خونه خونه شده بود.
یاد خونه ی پدربزرگم افتادم که بعد از رفتن مادرجونم با اینکه همیشه ظاهرش تمیز بود ولی رنگش کدر بود.
روح نداشت.
خونه ی بدون زن، اسمش خونه نیست :)

 

10 October 2010

در درجات قرب آمده است که

رسد آدمی به جایی،
که جز از زنش نترسد!
----------------------------------------
نتیجه نوشت: مسلما تنها کسانی که آدم باشند به چنین درجه قربی دست پیدا میکنند.
نتیجه نتیجه نوشت: هرکی از زنش نترسه آدم نیست.

02 April 2010

زن موفق

پشت هر زن موفق،
تابوهایی است که شکسته،
زخم هایی است که بر وجود نحیفش وارد شده،
بارهایی است که وجود پاکش تهمت هرزگی را به جان خریده،
و روحیه ای است جنگجو که آن را پشت ظاهر لطیف و ساده اش پنهان کرده.
زن ها حتی برای زندگی کردن هم باید بجنگند، چه برسد برای موفق شدن.

11 October 2009

تکرار

نمیدانم از کجا نشات گرفته است اینکه میگویند مردان تنوع طلب ترند!
به شخصه معتقدم که این تنها یک تلقین است در تربیت مردان که آنها را مجاب میکند اگر هر لحظه چشمشان به دنبال یک حوری زمینی رفت - که فرض میکنیم آنقدر به زندگی اش پایبند است که تنها چشمش به دنبال او میرود و نه جای دیگرش! -، نه تنها عذاب وجدانی نداشته باشند، بلکه آن را جزیی از ویژگی های بالذات خود بدانند و نه خیانت به همسر.
مردان تنوع طلبند همانقدر که زنها، چه بسا زنها بیشتر.
زنها هستند که در یک روز خود علاقه به پوشیدن لباسهای مختلف و آرایش های متفاوت مو و صورت دارند.
زنها هم مثل مردها زندگی و یا شریکشان برایشان تکراری شود.(این تکراری شدن به معنای بد نیست. به هر حال بعد از گذشت ۱۰ سال تقریبا همه چیز عادی میشود)
زنها هم نیاز دارند همسرانشان به طور مداوم لباسهای متنوع بپوشند و این جنبه از خواستهای روحی آنها را ارضا کنند.
-----------------------------------------------
اصولا مردانی که به یک زن اکتفا نمیکنند برایم عجیبند.
چه آنهایی که میروند و یک زن دیگر میگیرند، چه آنهایی که صیغه میکنند،‌چه آنهایی که به هر دلیل دنبال این دو نمیروند و در خیالشان آن زن را در لباس خود میبینند و ...*
نمیدانم آنها احساس همسران خود را میدانند یا نه.
نمیدانم نمیفهمند که همسرانشان همه چیز را حس میکنند و میفهمند، حتی نگاهی که وقتی کنار هم نشسته اند مرد به زن دیگری میکند...
نمیدانم میدانند که چه طوفانی در دل همسرانشان با همین یک نگاه به راه می افتد یا نه.
نمیدانم حتی لحظه ای فکر میکنند که شاید زنشان هم مثل خودشان بالهوس باشد و مدام در فکر مردان دیگر باشد و شاید هم به کار دیگر مشغول باشد! یا اینکه در ذهنشان همیشه زنان مظلومند و فقط غصه میخورند و آنها هرکاری بخواهند انجام میدهند؟
---------------------------------------------
به نظر من واقعیت این است که این مردها هستند که بر خلاف ادعایشان تکراری میشوند نه زنها!
مردها هستند که بعد از مدتی فراموش میکنند اشتیاقشان در اول ازدواج را و کشف چیزهای جدید در وجود زنشان به روشهای مختلف.
زنها هیچ وقت به طور کامل کشف نمیشوند.
تو ای مرد! تویی که با کارهای تکراری ات دیگر توان کشف استعدادهای نهفته ی همسرت را نداری!
میتوانی فقط از او بخواهی!
میتوانی کمی حوصله به خرج دهی و یک راه جدید را امتحان کنی.
میتوانی همانند اول ازدواج برای او هدیه و گل بخری و ببینی خنده اش خیلی قشنگ تر از آن زن غریبه ای است که برای او هم اولش قرار است گل و هدیه بخری!
به خودت بیا ای مرد که دیری است برای همسرت تکراری شده ای!!!
------------------------------------------
* چه زن و چه مرد، اگر در هنگام نزدیکی به زن یا مرد دیگری بجز همسر خود فکر کنند و در آن هنگام نطفه ای بسته شود آن نطفه حرام زاده است!

14 May 2009

سناریوها- سری اول

سناریوی اول:
خانومی پس از چند سال زندگی مشترک واسه تنوع بخشیدن به زندگی به همسرش پیشنهاد بچه دار شدن میکنه. همسرش با اینکه از نظر مالی آمادگی اش رو داره زیر بار نمیره که فعلا حوصله بچه رو ندارم.
انتهای این سناریو چیست؟
۱- فعلا بچه دار نمیشن
۲- بچه دار میشن، ولی آقای خونه هیچ مسیولیتی رو در قبال بچه قبول نمیکنه و میگه من آمادگی اش رو نداشتم و بهت گفتم!
۳- آقای خونه پس از یه مدت بحث و گفتگو حاضر میشه بچه دار بشن و زندگی به خوبی و خوشی ادامه پیدا میکنه.
سناریو دوم:
آقایی پس از چند سال زندگی مشترک به همسرش میگه که دیگه وقت بچه آوردنه. خانوم بیرون از خونه مشغول به کار یا تحصیله و الان اصلا آمادگیش رو نداره و زیر بار نمیره.
انتهای این سناریو چیست؟
۱- فعلا بچه دار نمیشن و زندگی روال عادی رو پیدا میکنه.
۲- فعلا بچه دار نمیشن و آقای خونه بعد از چند مدت با یه خانوم دیگه دیده میشه.
۳- خانوم خونه ۳۰-۴۰ روز بعد در کمال ناباوری متوجه میشه تست بارداری اش مثبته.
۴- خانوم خونه پس از یه مدت بحث و گفتگو حاضر میشه از موقعیت های فعلی اش صرف نظر کنه و بچه دار بشن با این امید که دوباره میتونه تلاش کنه این موقعیت رو به دست بیاره.

لطفا نظر بدید. اگر انتهای دیگه ای هم به نظرتون میرسه بگید تا اضافه کنم.