01 May 2012

وقتی علیرضا سرباز بود-۱

همه میگن چشم رو هم بذاری میگذره.
اینا یا عاشق نبودن یا درد دوری نکشیدن.
نمیدونن یه لحظه بی خبری و دوری صد سال که کمشه، اصلا نمیگذره.
حالم خوب نیست اصلا.
خدایا کمک.



تاریخ نوشت:دوم آبان ۱۳۹۰، وقتی علیرضا رفت ترمینال و من اومدم خونه ی پدری

0 comments: