26 April 2012

خر در چمن

چند وقت پیش همون موقعا که اون برادر دلسوز از وطن گریخته برداشت شماره کارتا و رمزش رو گذاشت رو بلاگش اومدم یه مطلبی بنویسم که وسطش وی.پی.ان ام پکید و دیگه نشد.
خدا بهش عوض خیر بده ما بلاگش رو باز کرده بودیم جلومون و شماره کارتامون رو یکی یکی پیدا میکردیم و اونقدر می خندیدیم از رو صندلی پرت می شدیم پائین.
کار باحالی بود!
ما که حسابامون مثه ماتحت بچه سفید سفید بود و ترسی نداشتیم چیزی بپره. حتی اگه داشتیم هم باز تابلو بود طرف قصدش چی بوده و کبریت بی خطره.
این وسط ولی دلم سوخت واسه مردم بیچاره ای که هر کس و ناکسی بهشون استرس وارد میکنه و نمی تونن با خیال راحت یه شب سرشونو راحت بذارن زمین.

0 comments: