Showing posts with label Work. Show all posts
Showing posts with label Work. Show all posts
25 August 2015
پرزنت کردن خره
Posted by
Reyhan
at
12:58 PM
پرزنت دارم برای کل گروه، استرس دارم.
یعنی تا همین دیروز ظهر هیچ استرسی نداشتم و به نظرم خیلی هم پرزنتم خوب بود و در حد خودم فکر میکردم سوالها رو خوب جواب خواهم داد.
ولی از دیروز بعد از ظهر استرس گرفتم.
صبح هم یه دل سیر نشستم گریه کردم چون دیشب خواب دیدم پدر و مادرم رو از دست دادم (زبونم لال).
نفس عمیق.
نفس عمیق.
نفس عمیق.
امیدوارم گند نزنم به همه ی زحمتی که این 2 ماه و نیمه کشیدم.
Labels: All, Fears, Internship, USA, Work
18 August 2015
Plea
Posted by
Reyhan
at
8:36 PM
Dear Minneapolis weather,
Stop taking winters extreme cold out on the summer and let it be as good as past couple of days. I really hate it when you get hot and humid.
That's very thorough of you.
Regards,
Reyhan
Stop taking winters extreme cold out on the summer and let it be as good as past couple of days. I really hate it when you get hot and humid.
That's very thorough of you.
Regards,
Reyhan
16 August 2015
از من به شما نصیحت
Posted by
Reyhan
at
1:02 PM
از نظر من یکی از بزرگترین خیانت ها رو به ایرانی ها جناب شاعر بزرگوار، سعدی کرده.
یعنی چی که مشک آن است که خود ببوید آخه؟
من در آستانه ی دهه ی سوم زندگیم به این نتیجه رسیدم که این ایدیولوژی جزو مزخرفترین چیزایی بوده که کردن تو مغز ما ایرانی جماعت.
این از من به شما نصیحت که حتی اگر باهوش ترین و بهترین دانشجو یا کارمند باشید، تا وقتی خودتون رو به خورد طرف (که میتونه استاد راهنما یا منیجرتون سر کار باشه)، نه تنها دیده نمیشید، بلکه زیر سایه ی افرادی که کمتر از شما کار میکنن یا استعداد و هوش کمتری از شما دارن خنگ تر، بی استعدادتر، و بی ارزش تر به نظر میرسید.
12 August 2015
بله، همچین خانومی هستم من
Posted by
Reyhan
at
11:42 AM
ساعت 8 از خواب بیدار شدم.
ساعت 9:30 از تو تخت بر زمین نزول اجلال کردم.
ساعت 10 تو آفیس پشت میزم بودم (پیاده 16 دقیقه راهه از خونه تا آفیس)
11 August 2015
31 July 2015
هی وای من
Posted by
Reyhan
at
10:26 PM
خدای من!
یعنی این سوتی های من پایان نداره!
امروز یه آقایی که جدیدا موو کرده به آفیس و هنوز کیوبیک خودش رو نداره کنارم تو این کیوبیک های مبایل نشسته بود. بعد من بهش گفتم که یکی از این سه تا مانیتوری که دارم رو لازم ندارم و میتونه برداره. اون هم گفت که باشه حالا فعلا احتیاجی بهش ندارم و لازمم شد برمیدارم و از اینجور تعارفا. بعد تهش برگشتم بهش گفتم سوت یورسلف. بعد الان که اومدم خونه تازه دوزاریم افتاده چی بهش گفتم :(((
حالا یعنی دوشنبه برم ازش معذرت خواهی کنم؟
Labels: All, USA, Why did I do this?, Work
28 July 2015
حس ماندگاری
Posted by
Reyhan
at
7:55 PM
حس خوب اینکه بخشی هر چند کوچیک از یه کار بزرگ باشی.
در راستای اینکه امروز ۸۰ خط، با تشکر از جان جان از آمار دقیقش، از کدی که نوشته بودم کامیت شد به عنوان بخشی از یه سیمولاتور چند صد هزار خطی تو شرکت اینتل :)
10 June 2015
آواز دهل شنیدن از دور خوش است
Posted by
Reyhan
at
5:31 PM
گوگل گوگل که میگفتن اینجاست هاااا.
آدم قبل از اینکه بیاد از نزدیک خیلی چیزها رو ببینه فکر میکنه دیگه ته دنیای تک اینجاست و همه خیلی گیک و خفنن. ولی تهش رو ببینی ۱۰٪ کل کسایی که اینجان کارها رو انجام میدن و از نظر سرمایه ی انسانی و سرمایه ی مالی حدود ۹۰٪ سرریز دارن!
هر چی بیشتر میگذره آدم مصمم تر میشه برای استارتاپ زدن.
بریم ببینیم اینتل چجوریه D:
آدم قبل از اینکه بیاد از نزدیک خیلی چیزها رو ببینه فکر میکنه دیگه ته دنیای تک اینجاست و همه خیلی گیک و خفنن. ولی تهش رو ببینی ۱۰٪ کل کسایی که اینجان کارها رو انجام میدن و از نظر سرمایه ی انسانی و سرمایه ی مالی حدود ۹۰٪ سرریز دارن!
هر چی بیشتر میگذره آدم مصمم تر میشه برای استارتاپ زدن.
بریم ببینیم اینتل چجوریه D:
Subscribe to:
Posts (Atom)