Showing posts with label Grumbles. Show all posts
Showing posts with label Grumbles. Show all posts

23 March 2016

ای دنیای کج مدار

مثلا اسپرینگ برکه، و من کانه خر کار میکنم. اونم کار بی فایده. ایده های قشنگ قشنگ که ممکنه ایمپلمنت بشه اونجور که فکر میکردی از آب در نیاد!
مثلا هم قرار بود یه روزش رو استراحت کنم و برم کنار ساحل دو سه ساعت زیر آفتاب دراز بکشم و کتاب بخونم. این سوسول بازی ها به ما نیومده اصلا.

30 June 2015

توییت-۱۶

به خدا جاوا نعمته.
سی پلاس پلاس خره، عنه!

19 June 2015

چی بگم والا

چقدر به این Cox بدبخت ما فحش میدادیم که پول زور میگیره و چقدر پول میگیره و سرویس نمیده. الان میبینم که این Comcast آشغال بودنش اصلا در مخیله نمیگنجه! یعنی گه هااا. گه!

سرویس هات اسپاتش رو گرفتم که مجبور نباشم مودم و تجهیزات دیگه رو بخرم یا اجاره کنم. بعد از دو روز قطع شده. بعد از نزدیک 40 دقیقه پشت خط بودن و ریستارت بکن و این کارو بکن و این کارو نکن که همه اش فیلم بود (دیگه ما خودمون اینکاره ایم!) گفت رجیسترت میکنم بری رو یه هات اسپات دیگه. گفتم دستت درد نکنه. بعد گفت باید درایو کنی ببینم وصل میشه یا نه! حالا ساعت چنده؟ 11 شب! گفتم یعنی چی درایو کنم؟ کلا یعنی دیگه به این نمیتونم وصل شم؟ گفت نه!

دیگه از خدا که پنهون نیست. از شما چه پنهون که به خانومه گفتم دونت تیک ایت پرسونال و آیم سیینگ کاز آی نو ساموان گانا لیستن تو دیس ات سام پوینت و بعدشم چشمامو بستم و دهنم رو باز کردم. پس فردا بابت فحش های رکیکی که دادم نیان برام پرونده بسازن خوبه D: 

خلاصه این سیستم اینترنت و کیبل تو آمریکا ساکس!

15 June 2015

اﻭﺯﭘﻴﭻ ﺑﻪ ﻋﻴﻨﻪ

ﺑﺨﺪا اﻭﻧﻘﺪﺭ ﺩﺭ ﻋﺮﺽ ﻳﻚ ﻣﺎﻩ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺯ اﻳﻦ ﻗﺎﺭﻩ ﺑﻪ اﻭﻥ ﻗﺎﺭﻩ و اﺯ ﺳﺮ ﻳﻪ ﻗﺎﺭﻩ ﺑﻪ اﻭﻥ ﻳﻜﻲ ﺳﺮﺵ ﺷﺪﻡ ﺧﻮﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺪﻧﻢ. ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻪ ﺑﻪ ﻛﺪﻭﻡ ﺗﺎﻳﻢ ﺯﻭﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮﻗﺼﻪ.

31 May 2015

هوو

درسته که از عفت و ادب به دوره، ولی عن به روی سازنده ی Xbox. متنفرم ازش در حد تیم ملی!

06 May 2015

آه. من و این همه خوشبختی محاله!

خدایا یعنی باورم بشه که امروز آخرین روز کلاس درس بود برام؟
یعنی تموم شد ۲۴ سال سر کلاس رفتن و مشق نوشتن و امتحان دادن؟
البته که امتحان و اینجور مسخره بازیها تمومی نداره! 
ولی کلاس رفتن واسه من یکی خیلی زور داشت.

04 May 2015

آقا دیگه ته تحمل من اینه. نمیتونم دیگه. نمیتونم.

گاهی اوقات فکر میکنم بر خلاف ظاهر که همه، حتی خودم، فکر میکنند آدم قوی ای هستم، از هر موجود زنده ی دیگه ضعیف ترم.
درد منو از پا در میاره و همه ی امید به زندگی رو ازم میگیره.
ترس از آینده و اتفاقاتی که ممکنه بیفته خوره ی وحشتناکی به جونم انداخته.
اصلا تحمل این همه فشار که ددلاین حدود ۱۱ روز دیگه است و پروژه ی آخر ترم هست و پرزنتیشن برای کنفرانس هست رو ندارم.
دستام یخ میکنه و حالت تهوع و سردرد مداومی که سایدافکت قرصامه رو بدتر میکنه.
منو چه به اینجا؟
منو چه به آکادمی یا حتی کار؟
چرا جراتش رو ندارم بزنم زیر همه چی و برم دنبال آرزوهام؟
دلم میخواد حتی اگر وقت باقیمونده برای زندگیم کمه بتونم برم دنبال آرزوهام.
کار چریتی انجام بدم.
خودم رو وقف مردم کنم نه کار و ریسرچ بیهوده که به درد هیشکی نمیخوره. 
خسته ام.
بریدم.
نمیتونم.

10 February 2015

از سری درد و دل های یک دانشجوی دکترای بخت برگشته ی سرما خورده

علم بهتر است یا ته دیگه ماکارونی؟
.
.
.
.
خاک تو سر علم که با هر چی مقایسه اش میکنی کم میاره!

22 January 2015

ایف انلی قدرت درک و فهمش رو داشتم

آدم وقتی صبح لهه و گلوش درد میکنه باید همونجا تو تخت زیر لحاف که تا خرخره اش کشیده بالا کپه اش رو بذاره و بخوابه. نه که پا شه بیاد آفیس با قرصی که خورده گیج بزنه و یه سطل بغلش باشه که لازم شد اون تو بالا بیاره و به جای کار کردن هم بیاد تو بلاگش چس ناله هوا کنه.

مرغ و تخم مرغ این روزهای من

خو وقتی یه ساعت میرم ورزش میکنم بدنم تا یه هفته درد میگیره و عضلاتم قفل میشه و از کار و زندگی میفتم، چه کاریه؟
این آدر وردز، من چون ورزش نمیکنم بعد ورزش اینجوری میشم، یا جون بعد از ورزش اینجوری میشم دیگه ورزش نمیکنم؟
آنچه در سرم است و آنچه در تهم است سر این موضوع هر روز و هر روز با هم بحث دارند.

14 July 2014

ریشه

آدم تو این دنیای مجازی اصن نمیتونه ریشه بدوونه. هیچ اصالتی هم واسه آدم باقی نمیمونه.
امرز اتفاقی گفتم یه سر بزنم به درد پنهان. دیدم بلاگفای نامرد بدون هیچ اخطاری برداشته حذف کرده و دادتش به یکی دیگه. 
شریف هم که برداشته هوم پیجمو حذف کرده بی ادب. حداقل میگفتن آقا بیا سالینه یه پولی بده ما این صفحه رو برات نگه داریم. نامردا.
همین دیگه. غرمو زدم تموم شد :))

08 September 2013

اونوقت میگن چرا جوونا ازدواج نمیکنن!

چرا این الف بیشتر نظرای منو چاپ نمیکنه و میره جزو تکراری ها؟
خوب من چیکار کنم صبح شما شب ماست و اون موقع که نظرا تازه و غیر تکراری یه من خواب 7 پادشاه میبینم؟
خو منم دل دارم :((

06 September 2013

یعنی ایرانی جماعت هر جای دنیا باشه باید از سانسورچی بکشه!

گویا در راستای زدن مشت محکمی به دهان استکبار پرشین بلاگ آی.پی یه عکسایی که روش آپلود میشه رو به روی خارجی ها بسته!
قضیه ی اون کلاغ ماتحت دریده هست.

26 July 2012

به این سرعت عمل باید آفرین گفت!

دیروز تو مجلس مطرح کردن حالا رو گزینه حذف ارز مسافرتی هم فکر کنیم!
امروز هویجوری زنگ زدم بانک سامان فرودگاه امام.
میگم آقا فکر میکنید دیروز که این خبرو گفتن تا کی قانونشو بردارن؟
میگه خانم تا امروز 12 ظهر فقط فروش ارز مسافرتی هست بعدش تعطیل میشه :))
تازه اونم تا جائی که میدونم اینجوریه که میری بانک و اگه تا دو روز آینده پروازت باشه پول رو میریزی به حسابشون و تو فرودگاه بعد از گرفتن کارت پرواز پول رو بهت میدن :-|
خدائیش همچین سرعت عملی تو ایران عجیب نیست؟ D:
حالا اگه قرار بود یه قانونی بذارن ارز مسافرتی به ملت بدن یه 3-4 سالی طول میکشید!
از امروز صبح دلار آزاد باز داره به طرز وحشیانه ای بالا میره!
گه بگیره این مملکتو!

26 April 2012

رنگ مورد علاقت چیه؟ سبز ان دماغی


یک جمعی وجود دارد که حداقل یه نفر تو اون جمع هست که انرژی چشماش خیلی زیاده! و هر وقت من می روم و برمی گردم بعدش حتما یه بلایی سرم میاد!
از شکستن ناخن های عزیزم بگیر تا نمک های زندگی خونین D: و گرفتگی چندروزه ی گردن و ...
بدیش هم اینه که اغلب نمی تونم نرم و متاسفانه فرکانس برپایی این جمع هم بالاست.
اولاش اصلن اعتقادی نداشتم ولی الان دیگه بعد از مطرح شدن تئوریش و مشاهده ی نتایج و اثبات تجربیش به یه نظریه تبدیل شده!
البته خوب تقصیر اونا هم نیست بالاخره خوش تیپا زیاد چشم میخورن :))
من متعجبم تا وقتی ما از این دست هموطنان داریم دیگه انرژی هسته ای میخوایم چیکار.
خلاصه اینکه آخرین باری که تو جمع بودم بعدش چنان سرمایی خوردم که نگو!
همینجوری فستیوال رنگ های سفید و سبز و زرد و قهوه ای است از دماغم میزنه بیرون.
اونقدر عطسه کردم که چشمام قد نقطه شده.
سینوس هام هم به شدت درد میکنه و شبا از شدت دردش نمی تونم بخوابم.

همش دستمال می چپونم تو دماغم و قرص میخورم و زیر پتو توی تخت می لولم.
تنها کاری که الان دوست دارم بکنم اینه که برم تک تک محیطی ها رو فرنچ کیس کنم D:
اییییی حال میده ها

12 March 2012

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بزک!
بمیر!
امسال بهار قصد آمدن ندارد.
به جاش خفن داره برف میاد!

12 December 2010

...

خدایا
خسته شدم.
هنوز به آن اوج سختی اش نرسیده که گشایش بیافرینی؟
بیشتر از این؟
نمیکشم دیگه.

16 September 2010

قانون نانوشته روابط انسانی

مادرم همیشه در گوش من خوانده است که خدا به دل آدم میده. یعنی به ته دلت نیگا میکنه و اگه برایکسی بدی بخوای سر خودت میاد و اگه خوبی کنی هم به سر خودت بیاد.
مادرم بهم گفته همیشه سعی کن در شان خودت با بقیه رفتار کنی. نگاه نکن که یکی چیپه و باهات چیپ برخورد کرده. تو خودت باش و با بقیه همونطور برخورد کن. تو اونجوری که شان تو هستش به بقیه کادو بده. جوری که در شان خودت هست به بقیه محبت کن و تحویلشون بگیر. متناسب با شان خودت از اشتباهات طرف مقابلت بگذر و ...
مادرم خودش دقیقا همین کارها را در زندگی انجام داده است. وقتی بنشینی وای درد و دلش میبینی که چقدر از این آدمهایی که الان باهاشون رفت و آمد داری و باهاشون احساس صمیمیت میکنی در حقش چه بدیها که نکردن! اما مادرم از کنارشون گذشته و سعی کرده بهشون باز هم محبت کنه.
پدرم هم همینطور. اونقدرها بهش بدی کردن و بهش حسودی کردن و زیرآبش رو زدن. ولی با هیچ کدوم مثل خودشون برخورد نکرده.
اما من برای سخته اینطوری باشم. اینجور آدمی بودن خیلی روح بزرگی میخواد.
من تا ته جیگرم و جاهای دیگم میسوزه وقتی برای کسی هدیه میبرم و اون در عوض برای من هیچکار نمیکنه! یا هدیه ای میبرم براش در شان خودم باشه و اون چیزی بهم میده که شان من رو خورد میکنه! وقتی برای کسی احترام قایل میشم و اون برای من احترام قایل نمیشه و خودش رو هم توجیه میکنه که من اینجوریم!
مادرم میگه بعضی ها بیمارن. از اذیت کردن بقیه و تحقیر شخصیتشون لذت میبرن. شاید هم وقتی میبینن یکی بهتر از اونهاست به هر قیمتی میخوان بدش کنن تا مثل خودشون بشه. اولش خیلی رو من تاثیر داشت این حرف. سعی کردم اگر کسی اذیت یا ناراحتم میکنه به روی خودم نیارم و این رو ضعف شخصیتیش بدونم. اما کم کم دیدم انگار خیلی ها تو جامعه بیمارن. خودم داشتم بیمار میشدم از این همه بیماری. پس گذاشتمش کنار.
الان دلم به همون حرف اول مامی خوشه. که خدا به دل آدم میده. راستش بهش اعتقاد هم دارم.
میخوام خوب باشم و بذارم بقیه اگه دوست دارن بد باشن.
اینقدر بدی کنن، اینقدر کم بذارن، اینقدر بی توجهی کنن که همه اینها جمع بشه به خودشون برگرده.
من به عمود آتشین اعتقاد دارم!
شک ندارم بابت هر کاری که تو این دنیا انجام میدیم، بابت هر دلی که میرنجونیم، بابت هر بی توجهی که میکنیم، بابت هر حقی که ضایع میکنیم، بابت هر کاری که باعث خرد شدن کسی میشه انجام میدیم، خدا اون دنیا واسمون داره.

20 February 2010

فلسفه خلقت

گاهی شدیدا به این نتیجه میرسم که آدمی آفریده شده است تا هر روز بذر غصه ای در دلش کاشته شود.
حالا هر روز به یک دلیلی.
شاید یک روز به چند دلیل.
نمیشود یک روز با خیال راحت بنشینی و از زندگی لذت ببری.
به خدا نمیشود.

17 February 2010

تز و تخمه

این تخمه ژاپنی هم خدایی خوردنش کلی دردسره.
منم که حساس، باید درسته مغزشو از پوستش در بیارم و بشکنه اصلا بهم حال نمیده.
به خاطر همین کلی دهنم باز میمونه و بعد از ده دیقه همچین آب لب و لوچه آویزون میشه و انگشتام خیسالو میشه که هی تحمه ازش لیز میخوره.
خلاصه بساطی یه.
یه جور فان محسوب میشه!
----------------------------------------------
دکترمون دیشب یه ایمیل زده که کل کارات رو تا عید تموم میکنی تا ببینیم بعدش چجوری کار رو اکستند کنیم!
یعنی از وقتی ایمیل رو دیدم گلاب به روتون دل پیچه گرفتم و حسابی روون شدم!
خدا به دادم برسه.
مقاله و پروژه درس ترم پیش مونده هنوز.
آخه دکتر جون، عزیزم، من که اینقده دوست دارم تو رو، خوب این رو یه هفته پیش قبل از تعطیلات بهم زده بودی من نمیشستم تو این چند روزه الافی کنم و فیلم هالیوودی شخم بزنم.