Showing posts with label USA. Show all posts
Showing posts with label USA. Show all posts

08 October 2015

خوشی های بزرگ زندگی

دانشگاه جدید رو خیلی دوست دارم. هر چند ریسرچ و گروهی که توش ریسرچ میکنم همونه که اونجا هم دوستش داشتم، ولی اینجا کلیتش خیلی شبیه تره به شریف و احساس مردگی که دانشگاه قبلی داشت رو نداره. آدمها با انگیزه تر هستند و محیط بیشتر آکادمیکه. 
خلاصه دم سم جان گرم. 

02 October 2015

کالیفرنیا رو چگونه یافتم-۱

بلا نسبت بعضی از هموطنان داخل ایران، ملت اینجا تو جنوب کالیفرنیا کانه یابو رانندگی میکنن! 
به حول و قوه ی الهی دفعه ی بعد اگر ایران بطلبه راحت بتونیم رانندگی کنیم :)
ای ساحل شرقی! من روزی به سمت تو باز خواهم گشت.

30 August 2015

هوووووق

قدرت خدا!
این هول فودز چقدر همه چیش بدمزه است!
یعنی بستی هاش، نوناش، شیرش، نودلش، حالم از همه چیش به هم میخوره! همه چیز بدترین مزه ی ممکن رو داره.
ملت هم فرت و فرت میخرن و لابد کلی لذت میبن که چیزهای سالم و ارگانیک بدمزه میخورن! 
آمریکایی ها خلن به خدا.

25 August 2015

پرزنت کردن خره

پرزنت دارم برای کل گروه، استرس دارم.
یعنی تا همین دیروز ظهر هیچ استرسی نداشتم و به نظرم خیلی هم پرزنتم خوب بود و در حد خودم فکر میکردم سوالها رو خوب جواب خواهم داد. 
ولی از دیروز بعد از ظهر استرس گرفتم.
صبح هم یه دل سیر نشستم گریه کردم چون دیشب خواب دیدم پدر و مادرم رو از دست دادم (زبونم لال).
نفس عمیق.
نفس عمیق.
نفس عمیق.
امیدوارم گند نزنم به همه ی زحمتی که این 2 ماه و نیمه کشیدم.

16 August 2015

از من به شما نصیحت

از نظر من یکی از بزرگترین خیانت ها رو به ایرانی ها جناب شاعر بزرگوار، سعدی کرده.
یعنی چی که مشک آن است که خود ببوید آخه؟
من در آستانه ی دهه ی سوم زندگیم به این نتیجه رسیدم که این ایدیولوژی جزو مزخرفترین چیزایی بوده که کردن تو مغز ما ایرانی جماعت. 
این از من به شما نصیحت که حتی اگر باهوش ترین و بهترین دانشجو یا کارمند باشید، تا وقتی خودتون رو به خورد طرف (که میتونه استاد راهنما یا منیجرتون سر کار باشه)، نه تنها دیده نمیشید، بلکه زیر سایه ی افرادی که کمتر از شما کار میکنن یا استعداد و هوش کمتری از شما دارن خنگ تر، بی استعدادتر، و بی ارزش تر به نظر میرسید.

11 August 2015

حال ندارم پا شم برم سر کار

حال ندارم اینجا هم توضیح بیشتری بدم :)) 

31 July 2015

هی وای من

خدای من!
یعنی این سوتی های من پایان نداره!
امروز یه آقایی که جدیدا موو کرده به آفیس و هنوز کیوبیک خودش رو نداره کنارم تو این کیوبیک های مبایل نشسته بود. بعد من بهش گفتم که یکی از این سه تا مانیتوری که دارم رو لازم ندارم و میتونه برداره. اون هم گفت که باشه حالا فعلا احتیاجی بهش ندارم و لازمم شد برمیدارم و از اینجور تعارفا. بعد تهش برگشتم بهش گفتم سوت یورسلف. بعد الان که اومدم خونه تازه دوزاریم افتاده چی بهش گفتم :(((
حالا یعنی دوشنبه برم ازش معذرت خواهی کنم؟

28 July 2015

واقعا چرا؟

ملت با چه انگیزه ای تو یه جایی مثل مینه سوتا زندگی میکنن؟
جایی که ۹ ماه از سال سرده و تا حدود ایپریل دریاچه ها هنوز یخ زده هستند، حداقل آدم انتظار داره تابستون خوبی داشته باشه. ولی زهی خیال باطل که هوا بس شرجی و خفه کننده میشه تو این سرزمین هزار برکه*.

* The Minnesota is know as the land of thousands lakes

حس ماندگاری

حس خوب اینکه بخشی هر چند کوچیک از یه کار بزرگ باشی.
در راستای اینکه امروز ۸۰ خط، با تشکر از جان جان از آمار دقیقش، از کدی که نوشته بودم کامیت شد به عنوان بخشی از یه سیمولاتور چند صد هزار خطی تو شرکت اینتل :)

19 June 2015

چی بگم والا

چقدر به این Cox بدبخت ما فحش میدادیم که پول زور میگیره و چقدر پول میگیره و سرویس نمیده. الان میبینم که این Comcast آشغال بودنش اصلا در مخیله نمیگنجه! یعنی گه هااا. گه!

سرویس هات اسپاتش رو گرفتم که مجبور نباشم مودم و تجهیزات دیگه رو بخرم یا اجاره کنم. بعد از دو روز قطع شده. بعد از نزدیک 40 دقیقه پشت خط بودن و ریستارت بکن و این کارو بکن و این کارو نکن که همه اش فیلم بود (دیگه ما خودمون اینکاره ایم!) گفت رجیسترت میکنم بری رو یه هات اسپات دیگه. گفتم دستت درد نکنه. بعد گفت باید درایو کنی ببینم وصل میشه یا نه! حالا ساعت چنده؟ 11 شب! گفتم یعنی چی درایو کنم؟ کلا یعنی دیگه به این نمیتونم وصل شم؟ گفت نه!

دیگه از خدا که پنهون نیست. از شما چه پنهون که به خانومه گفتم دونت تیک ایت پرسونال و آیم سیینگ کاز آی نو ساموان گانا لیستن تو دیس ات سام پوینت و بعدشم چشمامو بستم و دهنم رو باز کردم. پس فردا بابت فحش های رکیکی که دادم نیان برام پرونده بسازن خوبه D: 

خلاصه این سیستم اینترنت و کیبل تو آمریکا ساکس!

15 June 2015

اﻭﺯﭘﻴﭻ ﺑﻪ ﻋﻴﻨﻪ

ﺑﺨﺪا اﻭﻧﻘﺪﺭ ﺩﺭ ﻋﺮﺽ ﻳﻚ ﻣﺎﻩ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺯ اﻳﻦ ﻗﺎﺭﻩ ﺑﻪ اﻭﻥ ﻗﺎﺭﻩ و اﺯ ﺳﺮ ﻳﻪ ﻗﺎﺭﻩ ﺑﻪ اﻭﻥ ﻳﻜﻲ ﺳﺮﺵ ﺷﺪﻡ ﺧﻮﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺪﻧﻢ. ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻪ ﺑﻪ ﻛﺪﻭﻡ ﺗﺎﻳﻢ ﺯﻭﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮﻗﺼﻪ.

12 June 2015

سکند ایمپرشن

نه کم کم داره از گوگل خوشم میاد. 
تو برخورد اول اینقدر بزرگه و اینقدر شلوغه آدم واقعا میخوره تو ذوقش. ولی کم کم که آشنا میشی و بیشتر میشنوی و داخلش هستی میبینی یه چیزی بوده که گوگل شده گوگل!
آدم میخواد گارسون هم بشه بیاد تو گوگل بشه! تو کافه هاشون هم هفتگی برنامه دارن و همدیگه رو تشویق میکنن و فضای خوبی به وجود میارن.

11 June 2015

عکسای اینستاگرامی دیدم گشنه ام شده. حسودیمم شده تازه.

دلم لک زده برای غذای گرم خونگی، که ویکند بعد از زدن یه صبحونه ی مفصل بری پای گاز و برای نهار با ماست خیار یا سالاد شیرازی و ترشی سیر بزنی به بدن. بعدشم مثل سنگ بیفتی بخوابی و بعدترش هم یه چایی دمی بزنی به بدن.

ملولم از غذاهای آماده و چیزای سرسری و سالاد و این قبیل چیزا.

10 June 2015

آواز دهل شنیدن از دور خوش است

گوگل گوگل که میگفتن اینجاست هاااا. 
آدم قبل از اینکه بیاد از نزدیک خیلی چیزها رو ببینه فکر میکنه دیگه ته دنیای تک اینجاست و همه خیلی گیک و خفنن. ولی تهش رو ببینی ۱۰٪ کل کسایی که اینجان کارها رو انجام میدن و از نظر سرمایه ی انسانی و سرمایه ی مالی حدود ۹۰٪ سرریز دارن!
هر چی بیشتر میگذره آدم مصمم تر میشه برای استارتاپ زدن.
بریم ببینیم اینتل چجوریه D:

07 April 2015

راضیم ازش

و من هر روز و هر ماه به این نتیجه میرسم که یکی از بزرگترین تصمیمات مهم زندگیم عوض کردن استاد راهنمام بوده.
یعنی استادت استانداردهاش بالا باشه که کار هپلی و کر و کثیف سابمیت نکنه، اونطرف میز ننشسته باشه و همه اش دستور بده و خودش هیچ کاری نکنه، شعور فراوون داشته باشه، خوش اخلاق باشه، هات هم باشه، دیگه آدم چی میخواد؟ :))

20 March 2015

دیفاین لوزر

کی حال داره روز عیدی تو آفیس کار کنه؟

26 February 2015

شعور

توی استادی روم با یه پسری نشسته بودم.
دیدم یه ساعتی هست اذان شده.
حال نداشتم تا آفیس برم.
مهر رو در آوردم و رفتم گوشه ی اتاق و کفشام رو در آوردم که نماز بخونم.
پسره برگشته و میگه من میرم بیرون.
با تعجب میگم چرا؟
میگه من دوست مازلم داشتم. این کاستم رو میشناسم! میرم که تنها باشی.
هی میگم نه بابا نمیخواد بری و من اکیم و ایتز توتالی فاین فور می و نمیخوام اذیت بشی.
گفت نه من میرم!
رفت و یه ۵ دقیقه ای بعد از اینکه نمازم تموم شد برگشت.
خدایی اگه خود من اون طرف قضیه بودم عمرا شعور همچین کاری رو داشتم.
دمش گرم.

11 February 2015

مسلمان کشی رسم این روزهاست

اسراییلی ها مسلمان ها رو میکشند.
مسلمان ها، اگر به امثال طالبان و داعش بتوان گفت مسلمان، مسلمان ها رو میکشند.
آتییست ها مسلمان ها رو میکشند.


29 December 2014

غربت خره - ۱

از غریبانه ترین لحظات غربت آن است که عکس پدر و مادر و برادرت رو نگاه میکنی و با خودت میگی این غریبه ها کین که من اینقدر نسبت بهشون احساس دارم؟

08 September 2013

بعضیا بهش میگن نوستالژی، من بهش میگم شکنجه روحی :))

هر چقدم بوی پیازداغ و گوشت و لیموعمانی ای که پیچیده تو فضای خونه مستت کنه،
هر چقدم عادت کرده باشی که دیگه یکشنبه ها نقش جمعه رو باید بازی کنه برات،
هر چقدم تنگش ترشی بندری و ترشی سیر بذاری،
بازم آبگوشتایی که مامان بار گذاشته بود و پدر سر میز موقع خوردنش خاطره تعرف میکرد نمیشه.