Showing posts with label Surprised. Show all posts
Showing posts with label Surprised. Show all posts

26 February 2015

شعور

توی استادی روم با یه پسری نشسته بودم.
دیدم یه ساعتی هست اذان شده.
حال نداشتم تا آفیس برم.
مهر رو در آوردم و رفتم گوشه ی اتاق و کفشام رو در آوردم که نماز بخونم.
پسره برگشته و میگه من میرم بیرون.
با تعجب میگم چرا؟
میگه من دوست مازلم داشتم. این کاستم رو میشناسم! میرم که تنها باشی.
هی میگم نه بابا نمیخواد بری و من اکیم و ایتز توتالی فاین فور می و نمیخوام اذیت بشی.
گفت نه من میرم!
رفت و یه ۵ دقیقه ای بعد از اینکه نمازم تموم شد برگشت.
خدایی اگه خود من اون طرف قضیه بودم عمرا شعور همچین کاری رو داشتم.
دمش گرم.

11 October 2012

خانواده ی خوش شانس

علیرضا هر چند وقت یه بار میره حساب بانک ملیش رو چک میکنه ببینه کی اینا از رو میرن و بعد از 7 ماه پول ندادن بالاخره حقوق باقیماندش رو میریزن به حسابش!
اون روز صدام کرد ریحان!
صداش میلرزید!
گفتم خدایا حتما بیشتر از اون چیزی که فکر میکرده به حسابش ریختن اینقده ذوق زده شده.
جیغ میزنم میگم پولتو دادن؟
میگه نه بابا!
تو قرعه کشی جوایز بانک برنده شدم.
میگم ها؟ کو؟ ببینم؟
رفتم دیدم 20 هزار تومن برنده شده!
یعنی از دل درد پخش زمین شده بودم و نفسم بالا نمیومد اینقده خندیدم!
خدائیش خیلی لطف کرده بودن.
حسابی که مثه کون لخت بچه سفیده سفیده 20 هزار تومن جایزه از سرشم زیاده.
اگه ایران بودم چه کارائی که با این 20 هزار تومن نمیکردم =))
خدایا این خوشی ها رو از ما نگیر.

08 May 2010

احساس برتر

خدا جون،
مرسی از این حس قشنگی که تو وجود ما آدما قرار دادی،
که وقتی عاشق میشیم حس میکنیم اولین عاشق روی زمین هستیم و احساس نابمون رو کسی تجربه نکرده.
که وقتی مامان و بابا میشیم حس میکنیم اولین مامان و بابای روی زمینیم.
اینکه بهمون این حس رو دادی که تو یه لحظه هایی فکر کنیم مهمترین آدم روی زمینیم.
مرسی خدا از این همه نعمت هات.

**************************************
عروسی نوشت: البته ایده اصلی این پست رو این احساس که فکر میکنم اولین کسی هستم که عروس میشم . لباس عروس میپوشم بهم داد D:

24 April 2010

مرسی خدا

خدا جون،
خیلی دوست دارم.
خیلی نانازی.
عشق منی عزیزم.
اگه بچه داشتی میگفتم ایشالا عروسی بچه ات.
یه بوس گنده
---------------------------------
به پست بیربط نوشت: یعنی من کلی حال کردم یکی از نوشته هام ۴۰ تا لایک خورده. کلی از اینا دارم نمیدونستم اینقذه دوست دارید. فقط میترسم ریتش زیاد شه کارم به طلاق و طلاق کشی بکشه D:

06 March 2010

بابا تو دیگه کی هستی

همینجوری داشتم میدیدم بلاگم رو چند نفر از طریق فیدش دنبال میکنن.
یه دفعه یاد بلاگ مرحوم قبلی افتادم.
اون رو هم دیدم.
با اینکه بیشتر از یک ساله که نمینویسم ولی دیدم ۱۸ نفر هنوز جزو فیدهاشون دارنش.
این ۱۸ واسه شماها شاید عددی نباشه، ولی ما رو بدجوری خراب اون ۱۸ نفر کرد.

25 February 2010

دوستت دارم

public class myLove {

public static void main(String[] args) {

String guessWhat = "Guess What";
char[] surprise = guessWhat.toCharArray();
int count = 0;

for(int a=0; a<1; a++){
surprise[(surprise.length)-2] = 'ر';
for(int d=3; d<5; d++){
count++;
for(int e=0; e<1; e++)
surprise[a+d+e] = 'ت';
}
surprise[(surprise.length)/2] = ' ';
count++;
for(int b=0; b<7; b++){
if(b == 0 || b == 6){
for(int c=0; c<1; c++)
surprise[a+b+c] = 'د';
}
}
surprise[surprise.length-1] = 'م';
for(int f=1; f<3; f++){
if(f == 1)
surprise[f] = 'و';
else
surprise[f] = 'س';
}
surprise[surprise.length-count] = 'ا';
}
surprise.toString(); System.out.println(surprise);
}
}

19 February 2010

احساس وجود

دیشب دوباره احساس کردم آدمهای دور و برم من رو دوست دارن.
چند وقت بود اینطوری احساساتم اشباع نشده بود.
دیگه حالا چه خبر بوده در این بحث نمیگنجه D:

17 February 2010

تز و تخمه

این تخمه ژاپنی هم خدایی خوردنش کلی دردسره.
منم که حساس، باید درسته مغزشو از پوستش در بیارم و بشکنه اصلا بهم حال نمیده.
به خاطر همین کلی دهنم باز میمونه و بعد از ده دیقه همچین آب لب و لوچه آویزون میشه و انگشتام خیسالو میشه که هی تحمه ازش لیز میخوره.
خلاصه بساطی یه.
یه جور فان محسوب میشه!
----------------------------------------------
دکترمون دیشب یه ایمیل زده که کل کارات رو تا عید تموم میکنی تا ببینیم بعدش چجوری کار رو اکستند کنیم!
یعنی از وقتی ایمیل رو دیدم گلاب به روتون دل پیچه گرفتم و حسابی روون شدم!
خدا به دادم برسه.
مقاله و پروژه درس ترم پیش مونده هنوز.
آخه دکتر جون، عزیزم، من که اینقده دوست دارم تو رو، خوب این رو یه هفته پیش قبل از تعطیلات بهم زده بودی من نمیشستم تو این چند روزه الافی کنم و فیلم هالیوودی شخم بزنم.

11 August 2009

I heart my blog

آن روزی که شروع به نوشتن در بلاگ پیشینم کردم، هیچ وقت در مخیله ام هم نمی گنجید که بهترین دوستانم را به واسطه ی همین بلاگ پیدا کنم.
دوستانی که نزدیک به ۱ سال و اندی است که در شادی ها و خوشحالی های من شریک اند.
دوستانی که در خیلی از آن روزها و شبهایی که میزدم بلا سر بلاگم می آوردم با آف و پیامک و ایمیل و چت و امثالهم مدام جویای احوالم بودند و خیلی وقت ها با اینکه حتی میدانم حرف هایم مزخرفاتی بیش نبود ساعتها به آن گوش میدادند و نصیحت میکردند و بعد از حرف زدن با اونها بود که انگار بار غم بزرگی از روی دلم برداشته میشد.
امیدوارم همانقدر که آنها دوستان خوبی برای من بودند، من نیز برای آنها دوست خوبی بوده باشم.

امروز هم با اینکه مهمونی امیرحسین بود، ولی با کیکی که خریده بودن واقعا ما رو غافلگیر کردن.
حالا اینکه نوشته ی روی کیک چه فلسفه ای پشتش است خواص دانند D:


کلی دوستتن دارم.
بعضی ها رو بیشتر D:D:
-------------------------
تشکر نوشت: از همه ی کسانی که تو پست پیش تبریک گفتند ممنون.