Showing posts with label Fears. Show all posts
Showing posts with label Fears. Show all posts

25 August 2015

پرزنت کردن خره

پرزنت دارم برای کل گروه، استرس دارم.
یعنی تا همین دیروز ظهر هیچ استرسی نداشتم و به نظرم خیلی هم پرزنتم خوب بود و در حد خودم فکر میکردم سوالها رو خوب جواب خواهم داد. 
ولی از دیروز بعد از ظهر استرس گرفتم.
صبح هم یه دل سیر نشستم گریه کردم چون دیشب خواب دیدم پدر و مادرم رو از دست دادم (زبونم لال).
نفس عمیق.
نفس عمیق.
نفس عمیق.
امیدوارم گند نزنم به همه ی زحمتی که این 2 ماه و نیمه کشیدم.

21 April 2015

لایه های زیرین

آدمها چشماشون هستن.
حتی آدمها نوشته هاشون هستن.
اما آدمها عکسای توی اینستاگرامشون نیستن.
درد رو نمیشه تو عکس نشون داد. غم رو نمیشه تو عکس نشون داد. ترس رو نمیشه تو عکس نشون داد. خیلی وقتها حتی باید خوشحالی و شادی و خوشبختی رو تو عکسهای اینستاگرام فیک کرد که مامانت وقتی میبینتشون خیالش راحت باشه که همه چی خوبه و هیچ مشکلی نیست.
نه که بخوام شکایت کنم، نه که بخوام ناشکری کنم، نه که بگم خوشحالی و خوشبختی الکیه. ولی جاج نکنیم آدما رو از رو ظاهرشون، از روی ظاهری که میسازن.