Showing posts with label Notes. Show all posts
Showing posts with label Notes. Show all posts
01 October 2015
بحران موی سفید
Posted by
Reyhan
at
2:26 PM
به گمونم باید متشکر باشم از ژن ارث رسیده از سمت پدری، که از حدود ۱۵-۱۶ سالگی یک دسته موی سفید جلوی سرم هویدا شد.
یک شبه خاطراتی در ذهنم هست که خیلی دپ شده بودم اولش که چرا من باید در عنفوان نوجوانی موهای سفیدی داشته باشم، ولی بعد از آن اینقدر اطرافیان ذوق زده شدند از آن موهای سفید و اینکه چقدر شیک است و شبیه مش شده جلوی موهایم که تمام غم و غصه اش از یادم رفت!
خیلی ها رو میبینم که با دیدن اولین موی سفید در اواخر ۲۰ و اندی سالگی یا اوایل ۳۰ و اندی سالگی پنیک میکنند و حس پیری میکنند، اما من از همان اوایل موهای سفیدم رو دوست داشتم و خوشحالم که از خیلی وقت پیش موی سفید دارم.
مرسی ژن جان از اینکه گذر عمر رو برام ساده تر کردی. فقط قول بده اون روی سگت رو بهم نشون ندی و بذاری همیشه دوست بمونیم.
Labels: Acceptance, All, Facts, Life, Notes
16 August 2015
از من به شما نصیحت
Posted by
Reyhan
at
1:02 PM
از نظر من یکی از بزرگترین خیانت ها رو به ایرانی ها جناب شاعر بزرگوار، سعدی کرده.
یعنی چی که مشک آن است که خود ببوید آخه؟
من در آستانه ی دهه ی سوم زندگیم به این نتیجه رسیدم که این ایدیولوژی جزو مزخرفترین چیزایی بوده که کردن تو مغز ما ایرانی جماعت.
این از من به شما نصیحت که حتی اگر باهوش ترین و بهترین دانشجو یا کارمند باشید، تا وقتی خودتون رو به خورد طرف (که میتونه استاد راهنما یا منیجرتون سر کار باشه)، نه تنها دیده نمیشید، بلکه زیر سایه ی افرادی که کمتر از شما کار میکنن یا استعداد و هوش کمتری از شما دارن خنگ تر، بی استعدادتر، و بی ارزش تر به نظر میرسید.
02 August 2015
یعنی دیشب چه خوابی دیدم؟
Posted by
Reyhan
at
1:00 PM
امروز صبح که از خواب پا شدم خیلی جدی تصمیم گرفتم فردا روزی اگر بچه دار شدم تا قبل از تولدش جنسیتش رو نه خودم و نه هیچ کس دیگه* ندونه.
بچه ی من قراره هم عروسک داشته باشه و هم ماشین.
قراره هم آبی بپوشه، هم سبز، هم صورتی، هم قرمز.
دوست ندارم تا وقتی که بتونه درک کنه تفاوت های دختر و پسر رو، یاد گرفته باشه لیبل های دخترونه و پسرونه ی استریوتایپی روی هر چیزی بزنه.
چقدر دلم برای شاعر درونم تنگ شده
Posted by
Reyhan
at
12:23 AM
برای من همیشه عشق* و شعر مترادف بودن.
شعر عشق درونم رو شعله ور میکنه.
شب مورد علاقه ام یلدا بود**، که حافظ میخوندم و برای بقیه فال میگرفتم و کلی تفسیرای جورواجور از توش در میاوردم.
دوست دارم رو بورد محل کارم شعر بنویسم.
با ارزش ترین هدیه ای که میتونم بگیرم اینه که یکی برام شعر بگه، یا یه کتاب شعر بهم بده که به یادم شعراش رو خونده.
باید با دلم آشتی کنم. دلم دلش تنگه.
*عشق نه لزوما عشق زمینی، حس والای عشق، حس ناب عشق
**نه که الان نباشه. ولی شب یلدای سال گذشته یه سفره ی خیلی خوش رنگ و لعاب با یه عالمه خوراکی های خونگی چیدم که دیدنش هر کسی رو به ذوق میاورد. حافظ فقط بخشی از تزیین سفره بود که باز هم نشد. وات ا لیم.
شب مورد علاقه ام یلدا بود**، که حافظ میخوندم و برای بقیه فال میگرفتم و کلی تفسیرای جورواجور از توش در میاوردم.
دوست دارم رو بورد محل کارم شعر بنویسم.
با ارزش ترین هدیه ای که میتونم بگیرم اینه که یکی برام شعر بگه، یا یه کتاب شعر بهم بده که به یادم شعراش رو خونده.
باید با دلم آشتی کنم. دلم دلش تنگه.
*عشق نه لزوما عشق زمینی، حس والای عشق، حس ناب عشق
**نه که الان نباشه. ولی شب یلدای سال گذشته یه سفره ی خیلی خوش رنگ و لعاب با یه عالمه خوراکی های خونگی چیدم که دیدنش هر کسی رو به ذوق میاورد. حافظ فقط بخشی از تزیین سفره بود که باز هم نشد. وات ا لیم.
Labels: All, Confessions, Facts, Life, Notes
28 June 2015
اﻧﺪﺭ ﺑﺎﻛﻼﺳﻲ ﻫﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ
Posted by
Reyhan
at
11:32 PM
اﻳﻨﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ اﻳﻨﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺭﻧﮕﻴﻦ ﻛﻤﺎﻧﻲ ﻛﺮﺩﻥ ﻋﻜﺲ ﭘﺮﻭﻓﺎﻳﻞ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻳﺎ ﺑﻘﻴﻪ ﺩﺭ ﻓﻴﺴﺒﻮﻙ ﻋﻼﻗﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﺩاﺩﻧﺪ, ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺣﻤﺎﻳﺖ اﺯ ﻛﺸﺘﺎﺭ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ و ﺑﻴﮕﻨﺎﻫﺎﻥ ﻏﺰﻩ و ﺳﻮﺭﻳﻪ ﻛﺠﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻳﺎ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ. ﻗﺮﻣﺰ ﻫﻢ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺭﻧﮕﻬﺎﻱ ﺭﻧﮕﻴﻦ ﻛﻤﺎﻥ اﺳﺖ!
03 May 2015
روز مرد مبارک
Posted by
Reyhan
at
8:45 PM
یه تار موی گندیده ات، برای من با ارزش تر از کل وجود مردایی هست که به ظاهر زرنگن و هیچوقت هیچ کس نمیتونه حقشون رو بخوره، ولی کلی حق الناس به گردنشونه.
روزت مبارک مرد زندگی من، همسر عزیزم.
دستت رو سر به اصطلاح پدرهایی که هیچوقت نتونستن مثل کوه پشت سر بچه هاشون بایستن و درست زندگی کردن رو بهشون یاد بدن. همه ی دنیا فدای تار موهای سپیدت که زیر بار غم مریضای بعضا قدر نشناست به سپیدی گذاشت.
روزت مبارک، پدر عزیز و مهربونم.
روزت مبارک مرد زندگی من، همسر عزیزم.
دستت رو سر به اصطلاح پدرهایی که هیچوقت نتونستن مثل کوه پشت سر بچه هاشون بایستن و درست زندگی کردن رو بهشون یاد بدن. همه ی دنیا فدای تار موهای سپیدت که زیر بار غم مریضای بعضا قدر نشناست به سپیدی گذاشت.
روزت مبارک، پدر عزیز و مهربونم.
05 March 2015
شرح حال دوست عزیزمون آقا بنی
Posted by
Reyhan
at
5:04 PM
یه ضرب المثل ترکی هست که میگه: من راضی، سن راضی، پخ یدی ناراضی!
خو الان ایران و آمریکا یه مدت زمانی با هم قهر بودن الان دارن آشتی میکنن، به شما چه؟
خو الان ایران و آمریکا یه مدت زمانی با هم قهر بودن الان دارن آشتی میکنن، به شما چه؟
08 June 2012
روح خانه
Posted by
Reyhan
at
2:40 AM
وقتی بعد از چند روزی که برگشتم خونه کلید رو انداختم و اومدم تو، خیلی
ذوق کردم از دیدن خونه ای که در نبودم به همون تمیزی مونده که وقتی بودم. حتی باید اعتراف کنم تمیزتر، چون قبل رفتنم خیلی فرصت آب و جارو نشد ولی علیرضا زحمتشو کشیده بود.
اما انگاری خونه یه چیزی کم داشت، یه چیزی که نبودنش رو حس میکردم. بلند شدم و رفتم سرک بکشم.
شاخه گلی رو که برام خریده بود و حالا خشک شده بود رو انداختم دور و گلدونشو شستم.
آب بمبوهام داشت تموم میشد. آبشون رو عوض کردم و برگاشون رو تو حموم شستم.
کاکتوسام هم خاکشون خشک شده بود و بهشون یه کم آب دادم.
رنگین کمان مثه قحطی زده ها حمله کرد به غذاهایی که براش ریختم.
بعدش میوه ها رو درآوردم و شستم و چیدم تو ظرف میوه و گذاشتم رو میز.
با اسپری خوشبو کننده بوی گلهای بهاری رو همه جای خونه پخش کردم.
حالا خونه خونه شده بود.
یاد خونه ی پدربزرگم افتادم که بعد از رفتن مادرجونم با اینکه همیشه ظاهرش تمیز بود ولی رنگش کدر بود.
روح نداشت.
خونه ی بدون زن، اسمش خونه نیست :)
اما انگاری خونه یه چیزی کم داشت، یه چیزی که نبودنش رو حس میکردم. بلند شدم و رفتم سرک بکشم.
شاخه گلی رو که برام خریده بود و حالا خشک شده بود رو انداختم دور و گلدونشو شستم.
آب بمبوهام داشت تموم میشد. آبشون رو عوض کردم و برگاشون رو تو حموم شستم.
کاکتوسام هم خاکشون خشک شده بود و بهشون یه کم آب دادم.
رنگین کمان مثه قحطی زده ها حمله کرد به غذاهایی که براش ریختم.
بعدش میوه ها رو درآوردم و شستم و چیدم تو ظرف میوه و گذاشتم رو میز.
با اسپری خوشبو کننده بوی گلهای بهاری رو همه جای خونه پخش کردم.
حالا خونه خونه شده بود.
یاد خونه ی پدربزرگم افتادم که بعد از رفتن مادرجونم با اینکه همیشه ظاهرش تمیز بود ولی رنگش کدر بود.
روح نداشت.
خونه ی بدون زن، اسمش خونه نیست :)
12 March 2012
خدائیش واسه زمین هم دوربین مدار بسته گذاشتی؟
Posted by
Reyhan
at
4:16 AM
خدای آسمون ها
خدای کهکشون ها
خدای آب ها
خدای دنیاهای ناشناخته
یه گوشه ی چشمی هم به زمینی ها بنداز خوب
وضعشون خیلی خرابه
خدای کهکشون ها
خدای آب ها
خدای دنیاهای ناشناخته
یه گوشه ی چشمی هم به زمینی ها بنداز خوب
وضعشون خیلی خرابه
23 October 2010
اشک
Posted by
Reyhan
at
10:44 AM
من حکمت خدا را نمیفهمم.
که چرا یک زن وقتی بهش فشار می آید و ناراحت میشود گریه میکند ولی مرد داد میزند.
یک زن داد بکشد و پرت کند و بشکند آرام که نمیشود هیچ، حالش بدتر هم میشود.
زن اشک میریزد در پاسخ به نامهربانی های بیرونی.
آب زلالی چشمانش پاسخ سختی ها و مشکلاتی است که به او روا شده است.
تنها سلاحش در برابر پلیدی و سختی، پاکی و زلالی است.
مرد اما میخروشد.
داد میزند و فریاد به راه می اندازد.
خیلی بزرگوار باشد سکوت میکند و در خودش میریزد.
انگار میخواهد سختی ها و مشکلات را بهراساند تا دیگر سراغش نیایند.
حکمت خلق زن انگاری که آفرینش پاکی است.
اگر در این دنیا تنها مردها بودند، قانون بقای سختی ها و پلیدی ها حاکم بود.
هیچ سختی از بین نمیرفت، بلکه مقابله به مثل میشد یا در برابرش سکوت میشد.
که چرا یک زن وقتی بهش فشار می آید و ناراحت میشود گریه میکند ولی مرد داد میزند.
یک زن داد بکشد و پرت کند و بشکند آرام که نمیشود هیچ، حالش بدتر هم میشود.
زن اشک میریزد در پاسخ به نامهربانی های بیرونی.
آب زلالی چشمانش پاسخ سختی ها و مشکلاتی است که به او روا شده است.
تنها سلاحش در برابر پلیدی و سختی، پاکی و زلالی است.
مرد اما میخروشد.
داد میزند و فریاد به راه می اندازد.
خیلی بزرگوار باشد سکوت میکند و در خودش میریزد.
انگار میخواهد سختی ها و مشکلات را بهراساند تا دیگر سراغش نیایند.
حکمت خلق زن انگاری که آفرینش پاکی است.
اگر در این دنیا تنها مردها بودند، قانون بقای سختی ها و پلیدی ها حاکم بود.
هیچ سختی از بین نمیرفت، بلکه مقابله به مثل میشد یا در برابرش سکوت میشد.
Labels: All, Difference, Life, Notes, Quotes
18 September 2010
نماز شب
Posted by
Reyhan
at
6:10 AM
آقا اینا همش نشونست!
نشونست که ساعت زنگ میزنه و پا میشی واسه نماز صبح و بعدش که میخوابی تا چشات تازه میخوان گرم بشن صدای اذان مسجد محله میاد.
نماز شب یه چیزیه که هر کسی توفیقشو نداره ها
نشونست که ساعت زنگ میزنه و پا میشی واسه نماز صبح و بعدش که میخوابی تا چشات تازه میخوان گرم بشن صدای اذان مسجد محله میاد.
نماز شب یه چیزیه که هر کسی توفیقشو نداره ها
23 June 2010
جبر
Posted by
Reyhan
at
3:37 AM
زندگی نمی ایستد.
رفتن، در وجودش نهادینه است.
هر چقدر هم که محکم بگیری اش، باز هم میرود.
فقط ممکن است برای خلاصی از دستت زخمی ات.
پس برای آسودگی،
زندگی را ساده بگیر.
بگذار بگذرد.
رفتن، در وجودش نهادینه است.
هر چقدر هم که محکم بگیری اش، باز هم میرود.
فقط ممکن است برای خلاصی از دستت زخمی ات.
پس برای آسودگی،
زندگی را ساده بگیر.
بگذار بگذرد.
16 May 2010
اعجاز
Posted by
Reyhan
at
1:51 PM
خداوند همه ی مردان را بالقوه پیامبر آفریده است.
ولی خیلی هایشان ابزار اعجازشان را کشف نمیکنند و پیامبری خودشان را بالفعل نمیکنند.
و جالب اینکه کاتالیزور اغلب این معجزات را زنان هستند.
-----------------------------------
مربوط نوشت: مرسی عزیزم که حضرت یعقوبم شدی.
مرسی که تمرین کردی چطوری گردن گودزیلای نگهبان غار تنهاییت رو بگیری و تبدیل به عصاش کنی.
مرسی که دستت برای تن من شفاست.
فقط نبینم پس فردا گردن بچه مون رو بذاری لب باغچه گوش تا گوش ببری ها D:
ولی خیلی هایشان ابزار اعجازشان را کشف نمیکنند و پیامبری خودشان را بالفعل نمیکنند.
و جالب اینکه کاتالیزور اغلب این معجزات را زنان هستند.
-----------------------------------
مربوط نوشت: مرسی عزیزم که حضرت یعقوبم شدی.
مرسی که تمرین کردی چطوری گردن گودزیلای نگهبان غار تنهاییت رو بگیری و تبدیل به عصاش کنی.
مرسی که دستت برای تن من شفاست.
فقط نبینم پس فردا گردن بچه مون رو بذاری لب باغچه گوش تا گوش ببری ها D:
02 April 2010
زن موفق
Posted by
Reyhan
at
4:47 PM
پشت هر زن موفق،
تابوهایی است که شکسته،
زخم هایی است که بر وجود نحیفش وارد شده،
بارهایی است که وجود پاکش تهمت هرزگی را به جان خریده،
و روحیه ای است جنگجو که آن را پشت ظاهر لطیف و ساده اش پنهان کرده.
زن ها حتی برای زندگی کردن هم باید بجنگند، چه برسد برای موفق شدن.
تابوهایی است که شکسته،
زخم هایی است که بر وجود نحیفش وارد شده،
بارهایی است که وجود پاکش تهمت هرزگی را به جان خریده،
و روحیه ای است جنگجو که آن را پشت ظاهر لطیف و ساده اش پنهان کرده.
زن ها حتی برای زندگی کردن هم باید بجنگند، چه برسد برای موفق شدن.
15 January 2010
گودرز و شقایق-۲
Posted by
Reyhan
at
1:20 PM
آن سوی دنیا نشسته اند و از آمیزش گودرز و شقایق چه دستاوردهای بشری و فوق بشری که نتیجه نمیگیرند، ما هم منتظریم تقی به توقی بخورد و گودرز شقایق را مورد تجاوز قرار دهد و شرت این حرامزاده را پیراهن عثمان کنیم و دانشگاه را تعطیل کنیم و اسمش را بگذاریم انقلاب فرهنگی دیگر و یه چند سالی خوشحال بگردیم و وقتی برگشتیم ببینیم تنها یکسری پلهای پشت سر خراب شده است و دیگر هیچ.
جهان سومی یعنی ما که پس از هر چند سال خواستار کن فیکون نوع حکومت هستیم و تجمع و تظاهراتمان برای ریشه کن کردن است! و نه برای بهبود.
مثل آدم میرفتیم واسه حقوقمون اعتراض میکردیم. معلومه وقتی تبر برداریم که ریشه کن کنیم تبر بر میدارن که ریشه کنمون کنن!
مثلا دانشجو میرفت علیه استاد بی سوادش تحصن میکرد که یا درست بشه یا اخراجش کنن.
مثلا دانشجو تحصیلات تکمیلی میرفت اعتراض میکرد مثل همه جای دنیا بهش یه حقوق بدن تا با خیال راحت وقتش رو بذاره رو ریسرچش.
مثلا دانشجو میرفت میگفت من رو تزهای احمقانه کار نمیکنم تا مجبور بشن مساله هایی که تو صنعت تعریف میشه رو بیارن تو دانشگاه.
از ریشه درست کردن یعنی این! نه ریشه زنی!
جهان سومی یعنی ما که پس از هر چند سال خواستار کن فیکون نوع حکومت هستیم و تجمع و تظاهراتمان برای ریشه کن کردن است! و نه برای بهبود.
مثل آدم میرفتیم واسه حقوقمون اعتراض میکردیم. معلومه وقتی تبر برداریم که ریشه کن کنیم تبر بر میدارن که ریشه کنمون کنن!
مثلا دانشجو میرفت علیه استاد بی سوادش تحصن میکرد که یا درست بشه یا اخراجش کنن.
مثلا دانشجو تحصیلات تکمیلی میرفت اعتراض میکرد مثل همه جای دنیا بهش یه حقوق بدن تا با خیال راحت وقتش رو بذاره رو ریسرچش.
مثلا دانشجو میرفت میگفت من رو تزهای احمقانه کار نمیکنم تا مجبور بشن مساله هایی که تو صنعت تعریف میشه رو بیارن تو دانشگاه.
از ریشه درست کردن یعنی این! نه ریشه زنی!
04 January 2010
روشنفکری-2
Posted by
Reyhan
at
5:54 AM
آنقدر فکرمان روشن میشود که خورشید میشود.
نمیتوان به آن با چشم غیر مسلح نگاه کرد و به آن نزدیک شد.
نمیتوان به آن با چشم غیر مسلح نگاه کرد و به آن نزدیک شد.
Labels: All, I'm intellectual, Notes, Quotes
15 December 2009
قفس
Posted by
Reyhan
at
2:12 AM
پرنده همه ی وجودش پرواز است.
همه ی وجودش پر گرفتن است.
همواره به نقطه ای در دوردست نگاه میکند و آروزیش رسیدن به آنجاست.
وقتی که در قفس باشد، یا آنقدر سقف قفس را نگاه میکند تا کور شود،
یا از غصه دق میکند و دیگر نه آواز میخواند و نه غذا میخورد تا بمیرد.
شاید اینگونه پر بگشاید و به اوج برسد.
همه ی وجودش پر گرفتن است.
همواره به نقطه ای در دوردست نگاه میکند و آروزیش رسیدن به آنجاست.
وقتی که در قفس باشد، یا آنقدر سقف قفس را نگاه میکند تا کور شود،
یا از غصه دق میکند و دیگر نه آواز میخواند و نه غذا میخورد تا بمیرد.
شاید اینگونه پر بگشاید و به اوج برسد.
Labels: All, Depressions, loneliness, Notes
25 November 2009
دست فرمون
Posted by
Reyhan
at
2:54 AM
آخه برادر من، خواهر من!
شما چرا فکر میکنی دست فرمون یعنی فرت بپیچی جلو یکی دیگه یا کاری کنی بچسبه به گارد ریل یا یه دفعه سرعتش رو از ۱۲۰ برسونه به ۲۰ و بعدش هم بیچاره وضع روده معده اش به هم بریزه؟
خوب عزیزم این کار رو مسهل هم میتونه بکنه دیگه!
شما مسهلی اونوقت؟؟!
به اون دنیا و عمود آتشین هم اعتقادی نداره دیگه!
شما چرا فکر میکنی دست فرمون یعنی فرت بپیچی جلو یکی دیگه یا کاری کنی بچسبه به گارد ریل یا یه دفعه سرعتش رو از ۱۲۰ برسونه به ۲۰ و بعدش هم بیچاره وضع روده معده اش به هم بریزه؟
خوب عزیزم این کار رو مسهل هم میتونه بکنه دیگه!
شما مسهلی اونوقت؟؟!
به اون دنیا و عمود آتشین هم اعتقادی نداره دیگه!
Labels: All, Amoode Atashin, Notes, People, Weird
18 October 2009
11 October 2009
تکرار
Posted by
Reyhan
at
1:54 AM
نمیدانم از کجا نشات گرفته است اینکه میگویند مردان تنوع طلب ترند!
به شخصه معتقدم که این تنها یک تلقین است در تربیت مردان که آنها را مجاب میکند اگر هر لحظه چشمشان به دنبال یک حوری زمینی رفت - که فرض میکنیم آنقدر به زندگی اش پایبند است که تنها چشمش به دنبال او میرود و نه جای دیگرش! -، نه تنها عذاب وجدانی نداشته باشند، بلکه آن را جزیی از ویژگی های بالذات خود بدانند و نه خیانت به همسر.
مردان تنوع طلبند همانقدر که زنها، چه بسا زنها بیشتر.
زنها هستند که در یک روز خود علاقه به پوشیدن لباسهای مختلف و آرایش های متفاوت مو و صورت دارند.
زنها هم مثل مردها زندگی و یا شریکشان برایشان تکراری شود.(این تکراری شدن به معنای بد نیست. به هر حال بعد از گذشت ۱۰ سال تقریبا همه چیز عادی میشود)
زنها هم نیاز دارند همسرانشان به طور مداوم لباسهای متنوع بپوشند و این جنبه از خواستهای روحی آنها را ارضا کنند.
-----------------------------------------------
اصولا مردانی که به یک زن اکتفا نمیکنند برایم عجیبند.
چه آنهایی که میروند و یک زن دیگر میگیرند، چه آنهایی که صیغه میکنند،چه آنهایی که به هر دلیل دنبال این دو نمیروند و در خیالشان آن زن را در لباس خود میبینند و ...*
نمیدانم آنها احساس همسران خود را میدانند یا نه.
نمیدانم نمیفهمند که همسرانشان همه چیز را حس میکنند و میفهمند، حتی نگاهی که وقتی کنار هم نشسته اند مرد به زن دیگری میکند...
نمیدانم میدانند که چه طوفانی در دل همسرانشان با همین یک نگاه به راه می افتد یا نه.
نمیدانم حتی لحظه ای فکر میکنند که شاید زنشان هم مثل خودشان بالهوس باشد و مدام در فکر مردان دیگر باشد و شاید هم به کار دیگر مشغول باشد! یا اینکه در ذهنشان همیشه زنان مظلومند و فقط غصه میخورند و آنها هرکاری بخواهند انجام میدهند؟
---------------------------------------------
به نظر من واقعیت این است که این مردها هستند که بر خلاف ادعایشان تکراری میشوند نه زنها!
مردها هستند که بعد از مدتی فراموش میکنند اشتیاقشان در اول ازدواج را و کشف چیزهای جدید در وجود زنشان به روشهای مختلف.
زنها هیچ وقت به طور کامل کشف نمیشوند.
تو ای مرد! تویی که با کارهای تکراری ات دیگر توان کشف استعدادهای نهفته ی همسرت را نداری!
میتوانی فقط از او بخواهی!
میتوانی کمی حوصله به خرج دهی و یک راه جدید را امتحان کنی.
میتوانی همانند اول ازدواج برای او هدیه و گل بخری و ببینی خنده اش خیلی قشنگ تر از آن زن غریبه ای است که برای او هم اولش قرار است گل و هدیه بخری!
به خودت بیا ای مرد که دیری است برای همسرت تکراری شده ای!!!
------------------------------------------
* چه زن و چه مرد، اگر در هنگام نزدیکی به زن یا مرد دیگری بجز همسر خود فکر کنند و در آن هنگام نطفه ای بسته شود آن نطفه حرام زاده است!
به شخصه معتقدم که این تنها یک تلقین است در تربیت مردان که آنها را مجاب میکند اگر هر لحظه چشمشان به دنبال یک حوری زمینی رفت - که فرض میکنیم آنقدر به زندگی اش پایبند است که تنها چشمش به دنبال او میرود و نه جای دیگرش! -، نه تنها عذاب وجدانی نداشته باشند، بلکه آن را جزیی از ویژگی های بالذات خود بدانند و نه خیانت به همسر.
مردان تنوع طلبند همانقدر که زنها، چه بسا زنها بیشتر.
زنها هستند که در یک روز خود علاقه به پوشیدن لباسهای مختلف و آرایش های متفاوت مو و صورت دارند.
زنها هم مثل مردها زندگی و یا شریکشان برایشان تکراری شود.(این تکراری شدن به معنای بد نیست. به هر حال بعد از گذشت ۱۰ سال تقریبا همه چیز عادی میشود)
زنها هم نیاز دارند همسرانشان به طور مداوم لباسهای متنوع بپوشند و این جنبه از خواستهای روحی آنها را ارضا کنند.
-----------------------------------------------
اصولا مردانی که به یک زن اکتفا نمیکنند برایم عجیبند.
چه آنهایی که میروند و یک زن دیگر میگیرند، چه آنهایی که صیغه میکنند،چه آنهایی که به هر دلیل دنبال این دو نمیروند و در خیالشان آن زن را در لباس خود میبینند و ...*
نمیدانم آنها احساس همسران خود را میدانند یا نه.
نمیدانم نمیفهمند که همسرانشان همه چیز را حس میکنند و میفهمند، حتی نگاهی که وقتی کنار هم نشسته اند مرد به زن دیگری میکند...
نمیدانم میدانند که چه طوفانی در دل همسرانشان با همین یک نگاه به راه می افتد یا نه.
نمیدانم حتی لحظه ای فکر میکنند که شاید زنشان هم مثل خودشان بالهوس باشد و مدام در فکر مردان دیگر باشد و شاید هم به کار دیگر مشغول باشد! یا اینکه در ذهنشان همیشه زنان مظلومند و فقط غصه میخورند و آنها هرکاری بخواهند انجام میدهند؟
---------------------------------------------
به نظر من واقعیت این است که این مردها هستند که بر خلاف ادعایشان تکراری میشوند نه زنها!
مردها هستند که بعد از مدتی فراموش میکنند اشتیاقشان در اول ازدواج را و کشف چیزهای جدید در وجود زنشان به روشهای مختلف.
زنها هیچ وقت به طور کامل کشف نمیشوند.
تو ای مرد! تویی که با کارهای تکراری ات دیگر توان کشف استعدادهای نهفته ی همسرت را نداری!
میتوانی فقط از او بخواهی!
میتوانی کمی حوصله به خرج دهی و یک راه جدید را امتحان کنی.
میتوانی همانند اول ازدواج برای او هدیه و گل بخری و ببینی خنده اش خیلی قشنگ تر از آن زن غریبه ای است که برای او هم اولش قرار است گل و هدیه بخری!
به خودت بیا ای مرد که دیری است برای همسرت تکراری شده ای!!!
------------------------------------------
* چه زن و چه مرد، اگر در هنگام نزدیکی به زن یا مرد دیگری بجز همسر خود فکر کنند و در آن هنگام نطفه ای بسته شود آن نطفه حرام زاده است!
Subscribe to:
Posts (Atom)
